....شعر وادبیات.......
علی رضاکرمی - خرم آبادی
باران یعنی برکت و نوید چاپ کتاب شعر من به نام در یا و شاید رمان درخت معجزه شماهم برای من دعا کنید و چند خط از به نام دریا: درخت از شعله می شکفد دل واپس هزار ترانه از یادرفته کنار خواب باروت وزمینی سوخته رویای انار میوه خدای جنگ وخون کبوتر بابونه به منقار پیامبر صلح وکودکان خنده بی خیال روزی که دست روزگار ازهم جداشان می کند بی یارای چشم گشودن به سال های سخت روزهایی از دلهره سنگ وترس سرکشی دزدان دریایی وهی غروب آب های دور آفتاب برآمدن از پیاله شرابی لرستان تمدن های کهن ونقش هایی از حضور انسان نخستین در دل غارها و دامان طبیعتش و ده ها آثار باستانی که حتی برای معرفی آن به مردم ایران کوتاهی می شود تا چه رسد به جهانی شدن لرستانی که با بهره گیری از بستر سیمره رود و منابع طبیعی و معادنش می تواند در رونق اقتصادی و کار آفرینی نه تنها برای این دیارکه برای همه ایران نقش مهمی داشته باشد چرا چهره فقر زده ای دارد چرا لرستان بعداز جنگ را فراموش کرده ایم واز دلاوری های لشگر ۸۴ ولشگر ۵۷ابوالفظل لرستان سخن نمی رود کمتر استانی دولشگر جنگی ارتش و سپاه را در جنگ داشت و اگر از شهیید زین الدین و شهید محمد بروجردی یادی می شود به خاطر مهاجرت خانواده هایشان از این استان است وامروز نیز عنوان کردن گزینه های غیر بومی برای مدیریت این دیار آزار دهنده است کرمرضا پیریایی و درو یشونداز مردم لرستان که در معاونت های ریاست جمهوری و وزارت دفاع دولت نهم فعالیت های چشمگیری داشته اند می توانند گزینه های بومی استانداری لرستان باشند اندوه کدام قصه می چشانی ام که ازاین پیاله آواز ققنوس می شنوم مرا از مسیر درختان حماسه عبور می دهی رگ های طنین تو خونی باستانی دارد وزندگی تشنه کلامی است چیزی بگو مسافر ازتفسیر زیبای پدیده ها کنار این حس وتوحیران ماه بی تغزل به آهنگ گیاهی ناشناس دل داده ای چه ساده مرا شعله ور اسطوره می خواهی ومن سیاوش لحظه های پاکی ام در غفلت لحظه هایی که عبور زندگی است راه را می شناسم ردپای توراکودکان بی قایق مصر بر کناره نیل دیده اند باد از لای شاخه های نارنج صدایت میزند چیزی با آب زمزمه می کنی که خاطرت از تشنه گی ستیز رها شود وبادها هیچ رازی ازنیستی نمی گویند نه این بادها بوی بابونه نمی دهند ودست های احساس کنار خاک زیتون زار به خواب مرگ رفته اند ببین نخل های بصره چقدر به گویش بدوی ات تشنه اند من با توعشق می ورزم ازاین جا تا بلخ ازبلخ تا دمشق کجایم می بری ای عشق ای عشق کودک من می گوید من گاز گرفتنی نیستم بله همه ما بوسیدنی هستیم نه گاز گرفتنی وگربه روی پیانو راه می رود وتو از ناهمگونی این ساز نگاهت را برمی چینی چنگیزر دربخارا و حجاج ابن یوسف در جای دیگر فرقی نمی کند برای سفاکان خون ریختن به قول هندی ها شودره همیشه شودره است همیشه خشک وتر باهم نسوخته یاشاید هم سوخته باشد فرقی نمی کند اصلا به توچه به من چه کی گرگه؟ هرچیزی بگندد نمکش میزنند و وای به روزی که بگندد نمک و این روزها این مثل هم خنده دار شده درست مثل فرهنگ گفتمان و سخنرانی یک نفر درباره مدنیت مدرن حالا هرکس این روزها هرچیز خنده داری خنده دار تر شده است چه می ترسی پروبالت بسوزد فتنه انگیزی نه من تابت نمی آرم ودنبالت نخواهم کرد هلاای عشق رودی تازه از باران پاییزی واین جا مردمی از مهربانی شعرها دارند وافسونشان نخواهد کرد جنگ هیچ چنگیزی قلندر باز یاهو کن برا چرخی بزن یاهو سکوت سرد بس کن هین که پر آشوب برخیزی هلا یا هو علی مولای درویشان صدایم کن برقص ای شعر ای شاعر که از این عشق لبریزی پر از اشک است وآه بی نوایان روز گار سنگ بیا اسطوره پا کی که خون دیو می ریزی *********** کنار آواز خوانی زنی ازسواحل آفریقا می چرخند واز مزارع کناره زارعی چهره سوخته به آهنگشان پنبه می چیند بخوان مادرانه ترین آوازت را تلخ چون خاطرات سیاهان در شب های نیویورک ظرافت صدایت وگذر درختان استوا از خاطر اینجا نغمه هر کودک به طعم تلخ کاسنی می ماند بخوان بانو بی فروغی آب های جنوب در نگاهت موج می زند وکنار کدام ستاره خواهید خفت صدای گمنام درختی دور وتو آخر ین پرنده حنجره ای خو نین داری دراین منظومه باسطر سطر گر یه بهشت گم شده میوه درختانت ممنوع است هنوز هنر نزد ایرانیان است وبس را اروپایی ها برای برنز های لرستان (مفرغ ها)گفته اند با سابقه چند هزار ساله کاسیت ها واین همه هنر عهد باستانی دیارمانیست ونقوش انسان نخستین در غارهای همیان و میرملاس نیز قدمتی هزاران ساله دارد
عالم سرای بندگان تا خوب سلطانی کنی
دنیاست صحن ساحران تاصحنه گردانی کنی
جشنی است عالم ازازل هرجلوه طاووس تو
تا تشنه گان خویش را انگور مهمانی کنی
هودف زند خورشیددف هونی زند ناهیدنی
هو در طرب جبرییل هوتا زلف اقشانی کنی
هواسم اعظم یا علی هوبر زبان مصطفی
هوعید قربان آمده جبرییل قربانی کنی.....
وابیاتی به استقبال این غزل از من:
هویاعلی هلا به بزم ما نیا بی می ودف
هی هی خدای مهر ابری تا که بارانی کنی
با ماه و زهره دف زدن در بزم انگور وغزل
حوروملک به نذر این می خانه قربانی کنی
داوود خوش خوان من مستانه است آوازتو
بی هول فتنه قصد این دریای طوفانی کنی
می خانه های غرب را حیران کند این می زدن
رندان شرق شرمسار این غزل خوانی کنی
خانه به خانه عشق را دریوزه کن درویش گل
دیوانه ای قلندری هوهوی عرفانی کنی
گیسو پریش با دها با دختر رز می بزن
هندوی من جفا نکن باشد مسلمانی کنی



ومتاسفانه اصفهان را با همین سابقه چهارصد ساله صفوی مظهر هنر ایران می دانند
| Design By : Night Skin |



