تبليغاتX
....شعر وادبیات.......




















....شعر وادبیات.......

علی رضاکرمی - خرم آبادی

آبان ماه امسال را با باران شروع کردیم وهوای پاییزی خرم آباد تا ده درجه کاهش پیدا کرد ..........

باران یعنی برکت  و نوید چاپ کتاب شعر من به نام در یا و شاید رمان درخت معجزه شماهم برای من دعا کنید  و چند خط از به نام دریا:

درخت

از شعله می شکفد

 دل واپس هزار ترانه از یادرفته

کنار خواب باروت

وزمینی

سوخته رویای انار

میوه خدای جنگ وخون

کبوتر بابونه به منقار

پیامبر صلح

وکودکان خنده

بی خیال روزی که دست روزگار ازهم جداشان می کند

بی یارای چشم گشودن به سال های سخت

روزهایی از دلهره سنگ

وترس سرکشی دزدان دریایی

وهی غروب آب های دور

آفتاب  برآمدن از پیاله شرابی

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

درحالی که دردولت های سازندگی واصلاحات وبعدازآن لرستان با تجربه مدیران بومی بعضی نا کامی ها نصیبش شده از جمله واگذاری بخش الوار گرمسیری به خوزستان در دولت سازندگی و عنوان کردن طرح طوبی ودرختکاری به جای صنایع مادر در دوره اصلاحات و بالاخره تامین آب قم رود از سرچشمه های دز در لرستان همه به خاطر بومی نبودن استانداران در این خطه رخ داده است .

لرستان تمدن های کهن ونقش هایی از حضور انسان نخستین در دل غارها و دامان طبیعتش و ده ها آثار باستانی که حتی برای معرفی آن به مردم ایران کوتاهی می شود تا چه رسد به جهانی شدن

لرستانی که با بهره گیری از بستر سیمره رود و منابع طبیعی و معادنش می تواند در رونق اقتصادی و کار آفرینی نه تنها برای این دیارکه برای همه ایران نقش مهمی داشته باشد چرا چهره فقر زده ای دارد

چرا لرستان بعداز جنگ را فراموش کرده ایم واز دلاوری های لشگر ۸۴ ولشگر ۵۷ابوالفظل لرستان سخن نمی رود کمتر استانی دولشگر جنگی ارتش و سپاه را در جنگ داشت و اگر از شهیید زین الدین و شهید محمد بروجردی یادی می شود به خاطر مهاجرت خانواده هایشان از این استان است

وامروز نیز عنوان کردن گزینه های غیر بومی برای مدیریت این دیار آزار دهنده است کرمرضا پیریایی و درو یشونداز مردم لرستان که در معاونت های  ریاست جمهوری و وزارت دفاع دولت نهم  فعالیت های چشمگیری داشته اند می توانند گزینه های بومی استانداری لرستان باشند 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

صدای لحظه های سرشار وهم می آید

اندوه کدام قصه می چشانی ام

که ازاین پیاله آواز ققنوس می شنوم

مرا از مسیر درختان حماسه عبور می دهی

رگ های طنین تو خونی باستانی دارد

وزندگی تشنه کلامی است

چیزی بگو مسافر

ازتفسیر زیبای پدیده ها

کنار این حس 

وتوحیران ماه بی تغزل

به آهنگ گیاهی ناشناس دل داده ای

چه ساده مرا شعله ور اسطوره می خواهی

ومن سیاوش لحظه های پاکی ام

در غفلت لحظه هایی که عبور زندگی است

                                                راه را می شناسم

ردپای توراکودکان بی قایق مصر بر کناره نیل دیده اند

باد از لای شاخه های نارنج صدایت میزند

چیزی با آب زمزمه می کنی

که خاطرت از تشنه گی ستیز رها شود

وبادها هیچ رازی ازنیستی نمی گویند

نه این بادها بوی بابونه نمی دهند

ودست های احساس

کنار خاک زیتون زار

به خواب مرگ رفته اند

ببین نخل های بصره

چقدر به گویش بدوی ات تشنه اند

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

ای تغزل روشن ای عشق

من با توعشق می ورزم

ازاین جا تا بلخ ازبلخ تا دمشق

کجایم می بری ای عشق ای عشق

کودک من می گوید من گاز گرفتنی نیستم

 بله همه ما بوسیدنی هستیم نه گاز گرفتنی

وگربه روی پیانو راه می رود

وتو از ناهمگونی این ساز نگاهت را برمی چینی

چنگیزر دربخارا و حجاج ابن یوسف در جای دیگر

فرقی نمی کند برای سفاکان خون ریختن

به قول هندی ها شودره همیشه شودره است

همیشه خشک وتر باهم نسوخته

 یاشاید هم سوخته باشد

فرقی نمی کند

 اصلا به توچه به من چه

کی گرگه؟

هرچیزی بگندد نمکش میزنند

 و وای به روزی که بگندد نمک

و این روزها  این مثل هم خنده دار شده

درست مثل فرهنگ گفتمان و سخنرانی یک نفر درباره مدنیت مدرن

حالا هرکس

این روزها هرچیز خنده داری خنده دار تر شده است

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

هلا یا هو برا ای ماه نو ای شمس  تبریزی

چه می ترسی پروبالت بسوزد فتنه انگیزی

نه من تابت نمی آرم ودنبالت نخواهم کرد

هلاای عشق رودی تازه از باران پاییزی

واین جا مردمی از مهربانی شعرها دارند

وافسونشان نخواهد کرد جنگ هیچ چنگیزی

قلندر باز یاهو کن برا چرخی بزن یاهو

سکوت سرد بس کن هین که پر آشوب برخیزی

هلا یا هو علی مولای درویشان صدایم کن

برقص ای شعر ای شاعر که از این عشق لبریزی

پر از اشک است وآه بی نوایان روز گار سنگ

بیا اسطوره پا کی که خون دیو می ریزی

***********

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

 
کودکان بی پرنده

کنار آواز خوانی

 زنی ازسواحل آفریقا

                                             می چرخند

واز مزارع کناره

زارعی چهره سوخته

به آهنگشان پنبه می چیند

بخوان مادرانه ترین آوازت را

تلخ چون خاطرات سیاهان

در شب های نیویورک

ظرافت صدایت

وگذر درختان استوا از خاطر

اینجا نغمه هر کودک

به طعم تلخ کاسنی می ماند

بخوان بانو

 بی فروغی آب های جنوب

در نگاهت موج می زند

وکنار کدام ستاره خواهید خفت

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

حالا من سکوت زخمی انسانم

صدای گمنام درختی دور

وتو آخر ین پرنده

حنجره ای خو نین داری

دراین منظومه

باسطر سطر گر یه

بهشت گم شده

میوه درختانت ممنوع است هنوز

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

هنر نزد ایرانیان است وبس را اروپایی ها برای برنز های لرستان (مفرغ ها)گفته اند  با سابقه چند هزار ساله کاسیت ها
ومتاسفانه اصفهان را با همین سابقه چهارصد ساله صفوی مظهر هنر ایران می دانند

واین همه هنر عهد باستانی دیارمانیست ونقوش انسان نخستین در غارهای همیان و میرملاس

نیز قدمتی هزاران ساله دارد

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)|

                                     

                                                       ۱۳۷۱- ۱۲۹۴

اسفندیار غضنفری شاعر معاصر لرستان با تصحیح دیوان میر نوروز شاعر عصر صفوی لرستان و تصحیح دیوان ملا پریشان سهمی بزرگ در شناخت این دوچهره شعر کلاسیک دیار خود داشته است ومهمتر از آن تذکره گلزار ادب لرستان است ا مروزه بعضی با نا آگاهی از گذشته تاریخی لرستان و حدود حکومت اتابکان لر از همدان تا خانقین از غضنفری ایراد می گیرند که مثلا چرا شاعران ایلام وکرمانشاه را در این تذکره جای داده است

از جمله شاعران کرمانشاه محی الدین صالحی یکی از دوستان نزدیک غضنفری ماده تاریخ مرگ اسفندیار را این گونه سروده است :

هزارو سیصد سال هفتاد ویک

سیاپوشش کرد کردو لرو لک

یاران وجامن وش لو اوتک

جامعه ادب پگش کفت ویک

که این دوبیت بهترین پاسخ برای کسانی است که پیوند مردم غرب ایران را باور ندارند

غضنفری در گلزار ادب اشاره دارد به شاعران بزرگ لر باباطاهر میرنوروز ملا پریشان و ملا منوچهر

و از شاعران مکتب یارسان  بابا بزرگ و بابارجب وبابا لره و فاطمه لر و مریم جلاله

از شاعران کرمانشاه صالحی و خالد کرمانشاهی و کوچک عثمانوند و نادر هرسینی

از ایلام  غلامرضا ارکوازی و ملا رستم ایلامی

واز بختیاری ها به افسر بختیاری و پژمان اشاره می کند

او به متن شعر و زبان شاعران نیز وفادار است ومثلا سوگ سرود ار کوازی را در مرگ فرزند خود که با کوه باوه یال در آبدانان گفتگو می کند این گونه می آورد :

وباوه یال دیم وباوه یال دیم

اوروژ واویلا و باوه یال دیم

حاواس پریشان حالش حال حال دیم

سرتا پا برگش سیا زخال دیم

سر قله کاوان وسیا تم دیم

درختان ژِغم چی چوگآن چم دیم

من وباوه یال عهدمان کرد

من غم وا او تم تا روژ مردن

روله یه آثار شکار گاهته

یه جیگه کلزم شون راهته

بی تو چی ماهی افتاده خاکم

 برگم پلاسه جامه چاک جاکم

ومتاسفانه تا هنوز دیوان اشعار غضنفری چاپ نشده است و این هم ابیاتی از شعر او

- در دلت ای ماه مهر راه ندارد

مهر رهی در دل تو ماه ندارد

چشم ترا باغبان جون دید به دل گفت

باغ کس این نر گس سیاه ندارد

- آن کس که نظر بر گل زیبای من افکند

گل غنچه خودرا به کف پای من افکند

زیبا سخنی گفت سحر بلبل شیدا

آن گه که نظر بر گل سرو و سمن افکند

ای گل تو که یک پارچه لطفی چه شد ایام

گلبرگ ترت را به غبار دمن افکند

با گل که دلی شاد کند این کند ایام

با خار چه سازد که دلی در محن افکند

ضعف کار غضنفری بی توجهی به جریانات شعر نو لرستان بود و دهه هفتاد که در سرآغاز آن غضنفری می میرد در مطبوعات کشور جریان شعر سپید خرم آباد را بادرخشش شعر شاعرانی از نسل من  چون  عبدالرضا شهبازی علی زیودار بابک لطیفی  و .. .. می بینیم

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

دور از چشم عاصیان

باخاطری ازغم

به کوچه باغ ها پناه آورده ای

                                 ماه

درآسمان اندوه مردمی

که یارای خفتن ندارند

کنار ابر سیاه چرخ می زنی

کدام پرنده ای

این جا کرکس ها برای نوشیدن نگاه کودکان

                                                    بومی کشند

ومردگان سال های دور

حسرت چرخ زذن به گرد ماه

در کو یر تشنه گی دارند

وآن که از مزه نان

جنون خود را آواز می دهد

ناله کودک

کنار رگ های خشک سالی را

به کفتارها سپرده

ببین

چگونه کودکی از تلا لو آب های بهار

کنار خاک سترون

برنمک جاده لیسه میزند

آه

سیستان خاطره های خشک

مادر همه صحراها

به بی باوری کدام قبیله از رو یش باز ایستاده ای

ولبخند در رگ های فسرده نوید رو یش است

لبخند انسان کویر

کودک رو یاهای

آب وخاک وباد

نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |


Design By : Night Skin